تبلیغات
عشق بی وفای من - قسمت دوم
هیچ عشقی واقعی نیست...

قسمت دوم

پنجشنبه 2 خرداد 1392 03:52 ب.ظ

نویسنده : parisa

بعد اینكه باهم دوست شدیم از طریق اینترنت من به خودم گفتم نه نه دارم كاره اشتباهی میكنم این درست نیست كه با یه پسر دوست باشم...

من بهش گفتم كه باید تموم كنیم ولی اون قبول نكرد بالاخرا اینقدر گفتم تا قبول كرد ...

فرداش كه رفتم كلاس زبان جریان رو به دوستم بهار گفتم و عكس مهدی هم نشونش دادم (آخه عكسش رو توی ویكی صدا گذاشته بود منم كپی كردم ریختم توی گوشیم )بهار هم گفت:خاك بر سرت پسر به این بیوتیفولی چرا این كارو كردی؟! برو باهاش دوس شو !!!!!!

منم یه كوچولو از حرفی كه زد ناراحت شدم

اون تقریبا توی این مدت همش میس مینداخت ولی من اصلا برام مهم نبود اون موقع ها چون اصصلا دوسش نداشتم....

خب بگذریم ...گذشت گذشت و گذشت تا رسید به یه شب ...

 

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 3 خرداد 1392 11:45 ب.ظ