تبلیغات
عشق بی وفای من - قسمت هفدهم
هیچ عشقی واقعی نیست...

قسمت هفدهم

دوشنبه 6 خرداد 1392 03:37 ب.ظ

نویسنده : parisa

چند روز بعد مهدی به گوشیم اس داد مامانت خونست ؟من جواب ندادم یهو دیدم تلفن خونه یه تك خورد !رفتم شماره رو دیدم،دیدم شماره مهدی ئه !بعدش درست یادم نیست چی شد ولی توی اس ام اس كلی باهم باز دعوا كردیم آخرش اون گف یه چیزی میخوام بگم ولی میدونم باور نمیكنی ،گفتم چی ،گفت میخواستم بگم دوستت دارم و قلبم پیشته ... بای

منم جواب دادم انتظار داری با كارایی كه كردی باور كنم ؟!بای

نمیدونم چرا ولی همش الكی به خودم امید میدادم كه این كارایی كه میكنه ازته دلش نیست...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -