تبلیغات
عشق بی وفای من - قسمت پانزدهم
هیچ عشقی واقعی نیست...

قسمت پانزدهم

یکشنبه 5 خرداد 1392 10:13 ب.ظ

نویسنده : parisa

بعد اون ماجرا درست یادم نیست كه چه اتفاقاتی افتاد ولی یك شب بود كه من به مهدی اس ام اس دادم فقط پرسیدم عكس های منو پاك میكنی؟اون گفت نه نتها پاكشون نمیكنم بلكه پخششون هم میكنم !

من و اون اون شب كلی به هم فحش دادیم وقتی كه دعوا خیلی بالا گرفت اون شماره ی خونه ی ما و شماره گوشی مامانم رو توی اس ام اس نوشت گفت این آشنا نیست ؟

وای من داشتم اون موقع سكته میزدم من هم بهش گفتم اگر این كارو بكنی ایشاالله پدر مادرت و داداشت بمیرن !

اونم گفت خفه شو و یهو گفت اگر واسم شارژ نگیری این كارو میكنم !

اون فكر كرده بود من اینقدر خرم كه واسش بگیرم

البته چیز عجیبی نبود اون هیچوقت خدا شارژ نداشت و من همیشه براش میفرستادم !آدم در چه حد ببخشیدا مفت خور !اون توی این مدت فقط واسه این با من بود كه فقط شارژ تیغ بزنه

منم گفتم هر غلطی میخوای بكن




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -