تبلیغات
عشق بی وفای من - قسمت یازدهم
هیچ عشقی واقعی نیست...

قسمت یازدهم

شنبه 4 خرداد 1392 09:32 ق.ظ

نویسنده : parisa

یه چیزی رو من واقعا نمیفهمم ....مهدی من، اون مهدی ای كه اینقدر مهربون بود چه جوری یهو از این رو به اون رو شد ...دوستم (در واقع داداشم محسوب میشه)سامان گفت این آدم خوبی نیست ...

من باور نكردم و به حرفاش گوش نمیدادم ...آخر سر هم عاقبتم این شد....

خب بگذریم ....

یادمه یه روز فرداش امتحان تاریخ داشتیم ،من به مهدی اس دادم كه باهام دوست میشی ؟اون گفت :از خدامه !!!

من چشام 4 تا شد وقتی اینو گفت !

بعدش بهش زنگ زدم و وقتی كه داشتیم حرف میزدیم شار‍‍ژم تموم شد،مهدی حتی به خودش زحمت نمیداد وقتی كه شارژ من تموم میشه اون لااقل زنگ برنه !از قبل جریان سعید اون كم زنگ میزد دیگه بعدش كلا دیگه زنگ نمیزد !

خب بگذریم ...وقتی كه شارژم تموم شد من با تلفن خونه بهش زنگ زدم (خریت خیلی بزرگی بود )....




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -